مشکل اساسی در برابر اصل ازدواج موقت عرف جامعه و موضوع اهمیت بکارت و نجابت از یک سو و از سوی دیگر موضوعات ناموسی در این زمینه است. زیرا دختر و خانوادهای که بخواهد به این کار تن دهد، در نگاه عمومی بدنام و عملاً تبعیدشده محسوب میشود. یعنی اگر جامعهی ما بخواهد بهوسیلهی ازدواج موقت به یک امکان رابطهی ساده دوستدختر/دوستپسری و یا یک رابطهی اروتیکی و یا جنسی در چهارچوب قانون دست یابد، پس باید دولت و قانون قبل از هر چیز اجازه به روشنگری جنسی و آموزش جنسی دهد تا این روشنگری به مقابلهی علمی و فرهنگی با مقدس شمردن بکارت و تغییر مفاهیم نجابت و بکارت بپردازد و ایجادگر معانی نوینی در این زمینه باشد. تا اولاً دختر تنها با بکارت و نجابتش سنجیده نشود، و در واقع اعتمادبهنفس دختر و تواناییهای فردیاش و تواناییاش به بیان خواستهای جنسی/عشقی و جنسیتی خویش به نماد نجابت جدید و نماد فردیت مدرن و ایرانی او تبدیل شود.
از طرف دیگر روشنگری جنسی و دولت میتوانند با شکستن تقدس بکارت و حلال دانستن این روابط قبل از ازدواج دائم بهسان تجاربی مهم برای زندگی عشقی و زناشویی بعدی، چه با همان فرد و یا با فرد دیگری، به مقابله با هراسهای جنسی و اخلاق مطلقگرای جنسی ایرانی برخیزند و زمینهساز شکلگیری مفاهیم جدید زن و مرد و فردیت جنسیتی زنانه و مردانه متفاوت ایرانی شوند. با شکست مقدس بودن بکارت و قانونی شدن این روابط جنسی/اروتیکی و عشقی موقت، خودبهخود سختترین ضربه به فرهنگ ناموسی ایرانی نیز زده میشود و قتلهای ناموسی و غیره کاسته میشوند. زیرا اکنون با ایجاد مفهوم جدید زن و مرد ایرانی و جدا ساختن این مفاهیم از مفاهیم نجابت و بکارت و ناموس، خودبهخود زیربنای اصلی و اساسی بخش منفی و ضدمدرن فرهنگ اخلاقگرای ایرانی شکسته میشود و امکان نوزایی فرهنگی و ایجاد تلفیقهای مدرن و متفاوت ایرانی هر چه بیشتر بهوجود میآید.
از طرف دیگر هر تحول جنسی و یا ازدواج موقت با خود سؤالها و ضرورتهای نویی، مانند موضوع کودکان حاصل از این روابط، ضرورت آموزش جنسی و مقابله با ایدز، و بیماریهای مقاربتی را بهوجود میآورد. یعنی با رشد این تحولات و مباحث، خودبهخود ضرورت مباحث نو و ایجاد ساختارهای قانونی و آموزشی نو و پيوند میان اصول شرع، عرف، و بخش حقوقی و در نهایت قدرت گرفتن هر چه بیشتر ساختارهای قانونی و دنیوی و راههای قانونی و فرهنگی مقابله با قتلهای ناموسی و تجاوزات جنسی و غیره بیشتر و بیشتر میشوند.

اینگونه بایستی روشنگر جنسی دراین تحولات و مباحث و بر بستر اصول روشنگری جنسی به بیان خواستهای خویش بپردازد و در واقع نقطه پیوند علم، اصول شرع، و عرف و اصول تحولات جنسی شود و در دیالوگ مشترک در عرصهی مدنی و با ایجاد بحث همهجانبه با دولت و روحانیون و بر بستر دستیابی به جواب مشترک به بحران جنسی و معضلات جامعه، زمینهساز تحولات نوی جنسی در چهارچوب قانون و رشد هرچه بیشتر رنسانس جسم و خرد و عشق ایرانی شود.
همانگونه که میدانید ازدواج قراردادی رسمی برای پذیرش یک تعهد متقابل به منظور تشکیل زندگی خانوادگی است تا طرفین ازدواج در سایه آن ، در خط سیر معین و شناخته شده ای از زندگی قرار گیرند . این قرارداد با رضایت و خواسته زن و شوهر و بر مبنای آزادی کامل دو طرف منعقد میگردد و در پرتو آن ، روابطی بس نزدیک بین آن دو پدید می آید . این قرارداد و پیوند دو طرفه به وسیله الفاظ و عباراتی معین انجام می گیرد که آن را عقد یا پیمان ازدواج می نامیم .
هدف از ازدواج در فلسفه اسلامی هم برای زن و هم برای مرد ، پاسخ مثبت دادن به سنت الهی و تولید نسل است . لذا ، هر دو در این زمینه بر یک عقیده اند . فلسفه ازدواج بر اساس این دو مبنا ملاک دین و نجابت است . در نتیجه هدف از ازدواج و تولید نسل ، مقدس میگردد و هیچ یک از مادیات ملاکی برای آن محسوب نمی گردد.
اصولا فلسفه خلقت زن و مرد و زوجیت تولید مثل است ، همانگونه که این زوجیت در سایر حیوانات و حتی گیاهان نیز وجود دارد. در فلسفه اسلامی نکته اصلی که باید در ازدواج مورد توجه هر دو طرف باشد دین و کمال است . از این رو ، از روایات نقل شده از پیامبر اسلام چنین بر می آید که هر کس ممکن است به یکی از این چهار دلیل ازدواج کند : 1- پول . 2- دین . 3- زیبایی . 4- شهرت و عنوان . از نظر فلسفه اسلامی دین از همه بالاتر و بهتر است . اما به طور کلی ، ضرورت های ایجاب کننده ازدواج عبارتند از :
الف : ضرورتهای فردی .
ب : ضرورتهای اجتماعی .
ج : ضرورتهای مذهبی .
که در مورد هر کدام در مباحث بعدی صحبت خواهیم کرد.

«ازدواج موقت بايد با جسارت ترويج شود. اکنون وقت آن رسيده که حوزههاي علميه به اين امر اهتمام ورزند و به بررسي برخي حواشي که از اجراي اين حکم خدا در جامعه ممکن است به وجود بيايد بپردازند».(وزير کشور. شنبه 12خرداد 1386)
بحث و جدلي که اخيرا حول و حوش ازدواج موقت به راه افتاده است، علاوه بر محاسن بسيار، اين حسن را نيز دارد که مساله نظري و انتزاعي نسبت فرهنگ و مذهب را وجهي انضمامي و عيني ميبخشد. اين موضوع که اگرچه مذهب يکي از اساسيترين عناصر شکلدهنده هر فرهنگي است اما نبايد با آن يکي گرفته شود چه در غير اين صورت سنتها مقدس پنداشته ميشود يا بر عکس مذهب که جهانشمول است، مملو از شبهات و زنگارخواهد شد.
سوال اساسي همينجاست: اينبار کدام يک تقدم دارد؟ فرهنگ يا مذهب. وقتي ميشنويم «فرهنگ ايراني»، اين«حکم خدا» (ازدواج موقت) را بر نميتابد چند مساله شکل ميگيرد:
الف- در برخي مواقع ميتوان به نام فرهنگ يک قوم، اجراي يک حکم خدايي را ناديده انگاشت. فرهنگ يک قوم، يعني آنچه که دارد و آنچه که هست. فرهنگ ايراني در موقعيت کنوني خود (آنچه که هست و دارد) اين حکم را نميپسندد اما برعکس، توصيه وزير کشور، اين است که بايد در اين راستا فرهنگسازي کرد تا در موقعيت فرهنگي کنوني تغييراتي ايجاد شود.
چه بايد کرد؟ احترام گذاشت يا به وقت ضرور در برابر فرهنگ و افکار عمومي ايستاد. رفتار اولي محافظهکارانه است و توصيه دوم انقلابي و معطوف به تغيير.
ب- چرا فرهنگ ما ازدواج موقت را نميپسندد؟ آنچه که در ازدواج موقت ناخوشايند است موقتي بودنش است يا ازدواج ناميدنش؟ احتمالا تناقضي است که ميان اين دو است. ازدواج – به جز وجه جنسي آن – مفهموم اخلاقي و حقوقي دارد. مفاهيمي چون وفاداري، تعهد متقابل، ايثار، تعلق و... دلالت بر وجه اخلاقي آن دارد و ارث و ميراث، مشروعيت فرزند و... وجه حقوقي آن را مد نظر دارد و حال آنکه موقتي بودن، هم از منظر اخلاقي و هم حقوقي در فرهنگ ما محل ترديد است.
نه تعهد و تعلق و وفادارياي به جا ميماند و نه آخر و عاقبتي به لحاظ حقوقي، آنچه ميماند لذت است و دمهاي غنيمت. دلايل ديگري نيز براي اين نپسنديدن ميتوان برشمرد: حضور و وجود ارزشهايي چون دوشيزگي، حرامزادگي، تملک، ارزشگذاري مادي براي زن (مهريه و نفقه)، قوام بودن مردان بر زنان، موقعيت شکننده زنان (امکان سوء استفاده از اين قانون توسط مردان با ازدواجهاي موقت در کنار ازدواج دائم) همه اين موارد از قضا مفاهيمياند که هم در ذيل فرهنگ ميتوانند تعريف شوند و هم در ذيل مذهب. يعني چند همسري هم يک پديده فرهنگي است و هم مجوز شرعي دارد.
مساله دوشيزگي در همين راستا معنا مييابد. مهريه و نفقه و... همين ذات دوگانه، برخورد يا ايجاد تغيير در آنها را مشکل ميسازد چه در مقام قدرت نشسته باشي و چه در موضع ارشاد خلق. اگر در ذيل فرهنگ فهميده شوند ميشود با آنها در افتاد و اگر در ذيل مذهب، در افتادن با آنها ناممکن است.
نميشود فرهنگ عمومي را مذهبي ناميد و واکنش آنها را نسبت به يک حکم شرعي غير مذهبي. اصل ماجرا در همينجاست: جامعه ما به دلايل مذهبي( لااقل تا به حال گفته شده است که اين قوانين منبع شرعي دارند) اين حکم مذهبي را نميپذيرد.
پ- فرهنگ جامعه ما مذهبي است و راه حلهايي که براي پرسشها و بحرانهاي خود پيدا ميکند. آيا ازدواج موقت راه حل شرعي يک معضل است و يا صرفا قانونمند کردن يک رفتار مستقر؟ يعني راهحلي است براي از اين به بعد و يا واکنشي است به قصد رسميت دادن به واقعيتي موجود و عمومي. مشخصتر بگوييم: اين واقعيت است که حکم شرعي را وادار کرده به دنبالش بدود تا مبادا از کنترلش خارج شود يا بر عکس اين حکم شرعي است که ميخواهد رفتارساز و واقعيت ساز باشد؟ آمار طلاق نشان ميدهد که ازدواجهاي دائمي، بسيار موقتيتر از آن است که در آغاز اميد ميرود.
تفاوتش شايد در اين باشد که اولا زوجين از همان اول با نيت موقتي بودن وصل نميشوند – بر خلاف ازدواج موقت- و دوم اينکه بعد از طلاق قانون حق و حقوقي براي زن قائل است. اما باز هم واقعيت نشان ميدهد که در بسياري اوقات همان حق و حقوقي که قانون مدني و شرعي براي زنان قائل است به هزار شکل قابل دور زدن است و دستان زنان خالي ميماند (جانم آزاد، مهرم حلال) مقصود اينکه هم از منظر اخلاقي مفاهيمي چون وفاداري، تعلق؛ ايثار و عشق و... دستخوش تغييراتي جدي شده و هم موقعيت حقوقياي که ازدواج فراهم ميکند چندان تعريف شده و هوسانگيز نيست.
موقتي بودن ازدواج شايد تفاوت ماهيتي چنداني با ازدواجهاي دائم اين روزگار نداشته باشد. در ثاني ازدواج موقت، بحث متداولي است حتي اگر به صداي بلند از آن سخن گفته نشود. در ثالث، در هم ريخته شدن نسبتهاي قديم ميان مذکر/مونث به خصوص در ميان نسل جديد(که ظاهرا ازدواج موقت بيشتر اين قشر را در نظر دارد) از واقعيت جديدي سخن دارد و آن عدم التزام است به شروطي که شرع تعيين کرده باشد.
در نتيجه شايد بتوان گفت که طرح ازدواج موقت به قصد رفتارسازي نيست بلکه دويدن است به دنبال واقعيت، واقعيتي که بسياري از ارزشهاي فرهنگ سنتي را موقتي تلقي ميکند از جمله ازدواج را. حتي اگر ازدواج دائم کند. با اين وجود، ميتوان تصور کرد که بلند سخن گفتن از يک اتفاق پنهان و مشروعيت عرفي دادن به آن، ميتواند خود رفتارساز هم باشد.
به اين معنا که با تعميم يافتن ازدواج موقت، يک اتفاق فرهنگي ديگر هم بيفتد؛ «تغيير و تحول و ايجاد يک زلزله در کليه مفاهيمي که تا به حال در فرهنگ ما، رنگ و بوي قدسي داشته است.»
کانون خانواده، نسبت مذکر/مونث، تابويي به نام سکسواليته و...علاوه بر اين زلزله فرهنگي، بيترديد بايد منتظر يک زلزله حقوقي هم بود؛ تعريف دوباره از موقعيت حقوقي زنان پس از پايان يافتن مدت صيغه، تعريف مجدد از مساله حضانت و توليت کودکي که به دنبال ازدواج موقت به وجود ميآيد، تعريف مجدد از مهر و نفقه و... در غير اين صورت ما از منظر حقوقي و اخلاقي با سيستمي روبرو ميشويم که در آن قوانين زيرآب يکديگر را ميزنند و همديگر را خنثي ميکنند.
ازدواج موقت تفاوت ماهوي با آنچه که در غرب نامش هم زيستي آزاد مذکر-مونث(کن-کوبيناژ) است ندارد با اين تفاوت که در آنجا تکليفش را با يک سري ارزشهاي مسيحي همچون دوشيزگي، ابدي-ازلي تلقي کردن ازدواج(...تا اينکه مرگ شما را از يکديگر جدا سازد) مقدس شمردن تک همسري و...روشن کرد تا بتواند از آزادي با هم بودن دفاع کند.
فرانسواز ساگان در مورد انقلاب مي 68 در اروپا و به خصوص فرانسه جمله معروفي دارد: «ما با انقلاب 68 و سر دادن شعار آزادي دوست داشتن، قصد داشتيم «تابو»يي به نام سکسواليته را که در فرهنگ مسيحي اجتماع ما مسلط بود بشکنيم اما «اسطوره»اي به نام عشق را شکستيم».
حال بايد بپرسيم غرض از طرح ازدواج موقت اگر شکستن يک سري تابوهاي فرهنگي باشد از جمله در هم ريختن نسبت مذکر/مونث و در عين حال ايجاد گشايشي در حوزه اجتماعي، لازمه آن دست بردن در کل سيستم حقوقي است و گرنه به جز شکستن اسطورهاي به نام خانواده که جوامع شرقي و مذهبي بدان مباهات ميکنند سودي نخواهد داشت.
براي اين کار يا بايد در کيفيت مذهبي بودنمان تجديد نظر کنيم يا در وضعيت فرهنگيمان. رسميت يافتن ازدواج موقت ميتواند منجر به يک انقلاب فرهنگي شود به شرط آنکه طراحان آن مسووليت تبعات آن را بپذيرند: يک انقلاب مذهبي. آيا حاضرند؟
باز هم در مورد انواع ازدواج سخن خواهیم گفت .
اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید
اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید... بلد نيستيد چكار كنيد
اگر شما شغل بهتری گرفتید...كار خاصي انجام نداده ايد
اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده
اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند
اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است
اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند
اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... چشمتان جاي ديگري است
اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید
اگر به خودتان برسید... حتما خبري هست
اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید
اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید
اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید
اگر او سر درد داشته باشد... خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید برايتان اهميتي ندارد
اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید
اگر نخواهید... پس حتما پای كسي دیگر در میان است.

منتظر نظرات شما هستم تا بهتر بتوانیم به مقاصد اصلی بحث برسیم .
قبل از وارد شدن به بحث مربوط به نکته های ریز ازدواج و بعد از آن میخواهم در چند قسمت سخنان بزرگان و فیلسوفان را درمورد زن و مرد و زندگی و مسائل وابسته به آنها بیان کنم (البته با عرض پوزش از تمام کسانی که روح حساسی داشته و مطالب ذیل را به خود می گیرند)
-يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز ميخواهد.
-زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرارراحفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. داستايوسكي
- زنها مثل ماهي هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. ولتر
- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. روشني
- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند.
- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.
-عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه
- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن ميشوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.
- زبان زن به منزله شمشير اوست.هميشه آن را بكار ميبرند تا زنگ نزند.
ـچنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش بداري و چون دوستش نداري دوستت دارد. ميگوئل بوفلر
- شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند. توماس دوار
- زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت ميدهند تا به منصب وزارت.
- زن گردنبند است.دقت كن چه چيزي را به گردن ميآويزي. امام جعفر صاذق
- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. رومن رولان
- دو چيز را دوست دارم و نميخواهم آني از آن منفك شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص)
- زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جای
گرفته اي. رو شفوكو
- زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون ميآيد دشمن دار.حضرت محمد (ص)
- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند. پروربس
- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست.اس - پي - سيدني
- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي كنند اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي كنند.
-سه خصلت برای مردان عيب است : خسيس بودن متکبر بودن مغرور بودن ولی اين سه خصلت برای زنان حسن است.مورد اول زندگی را با برنامه اداره می کند مورد دوم و سوم باعث می شود با
هر کسی هم دم نشود و وفادار بماند و اجازه دخالت بی جا يا مانع فرصت طلبی ديگران شود .
منتظر نظرات شما هستم.
اصولا ازدواج به چه دلیل شکل می گیرد ؟
تصور من و شناخت من از اجتماع ایران با تمام محدودیت ها و اعتقادات خاص حاکم بر ارکان مختلف جامعه و گاها خرافه هایی که به اعتقاد خیلی ها بیشتر از واقعیات عینی اهمیت دارند و با یک دید کلی میتوان پایه های اصلی شکل گیری ازدواج را به این شکل توصیف کرد.
زمانی که فرد (پسر یا دختر) در سنی قرار می گیرد که تمایلات درونی او به جنس مخالف شدت یافته ، فرد ناخواسته به سمت اطفای غرایض خود حرکت می کند که همانا ارتباط بیشتر و عمیق تر با جنس مخالف خواهد بود. ما در این مجال به نوع این ارتباط که از لحاظ اخلاق ، سالم و یا غیر سالم است و از لحاظ شریعت به حلال و حرام تعبیر شده نخواهیم پرداخت. فقط این را می گوییم که این ارتباط به وجود می آید. حال این ارتباط عاطفی که ریشه در تمایلات درونی و غرایض انسانی دارد میتواند در نقطه ای خاتمه یافته و با ارتباطی جدید و یا رابطه عاطفی قوی تر جایگزین گردد و یا اینکه این ارتباط هر لحظه قوی تر شده و نهایتا به ازدواج انجامد.
معمولا اولین نکته ای که در انتخاب همسر به طور غیر ارادی مورد توجه قرار می گیرد دوست داشتن است که به قول عامیانه می گویند " طرف به دلم نشسته " و هنگامی که این دوست داشتن اتفاق افتاد فرد خواسته یا نا خواسته تلاش می کند تا معایب فرد مقابل خود را نبیند یا به خود بقبولاند که معایب مذکور در مقابل محاسن موجود قابل اغماض بوده یا قابل برطرف شدن است و من میتوانم با آنها کنار بیایم .
پس از اردواج کم کم پرده های عشق اولیه کنار رفته و زندگی چهره واقعی خود را نمایان خواهد کرد و آن زمان است که فرد درمیابد که همه زندگی عشق نیست و معایبی را که دیده یا ندیده بوده اکنون مشکل ساز شده و برای جلوگیری از به وجود آمدن بحران مجبور است در برخی مواضع از تمایلات خود چشم پوشی کرده و آن را که خلاف خواسته هایش میباشد به دیده منت قبول کند .
پس ازدواج فرآیندی است که انسان طی آن دانسته خود را محدود کرده و خواسته های خود را با خواسته های فرد دیگر یکی کرده و اضافه های آن را دور می ریزد و می داند که این گذشت از خواسته هایش نهایتا باعث ایجاد عقده های روانی شده و فرد را دچار افسوس و گاها پشیمانی می کند. پس ازدواج یعنی گذشتن از خود برای رسیدن به دیگری. "اما به چه قیمت؟"
منتظر نظرات شما هستم.
حالا ميخواهيم اولين كلاس بحث را شروع كنيم .
من ميخواهم بحث را با اين مطلب شروع كنم كه آيا ازدواج علاوه بر تشكيل زندگي و استقلال خانوادگي ، يك نوع تعهد هم هست يا نه ؟
اگر جواب ما نه باشد خوب بحث در اين مقوله خاتمه پيدا كرده است . اما اگر جواب ما بله باشد مسئله فرق مي كند . چراكه تعهد يعني مقيد شدن به يك سري اعتقاداتي كه يا شرعي است يا عرفي است يا انساني است يا عقلاني . و اين بدان معني است كه انساني كه ادعاي عقل و درايت و اشرف مخلوقات بودن دارد ، از پيش دانسته خود را موظف به اطاعت از برخي قوانين مي نمايد كه ميداند با ازدواج گريبان گير او خواهد شد. قوانيني كه قبل از ازدواج اجباري به اطاعت از آنها به طور كامل ندارد. و خود را در بند تعهداتي مي اندازد كه ميداند باعث تشويش ذهن او خواهد شد و در بسياري از موارد آزادي عمل او را خواهد گرفت و از او برده اي خواهد ساخت در اختيار اربابي به نام تعهدات و اعتقادات.
البته بايد قبل از بيان موضوع فوق تعريف خود را از ازدواج مشخص كرده و بدانيم در مقوله ازدواج به دنبال چه چيري ميگرديم . به اندازه تمامي افراد بشر تعاريف مختلف از ازدواج وجود دارد. من از شما خوانندگان عزيز ميخواهم كه تعريف خود را از ازدواج بيان نماييد تا با استفاده از آنها بتوانيم به راهمان ادامه دهيم.
و اگر ازدواج یک اشتباه است آیا میتوان پوزش خواست و زندگی کرد یا نه ؟
و یا اصولا ازدواج همان تمثیل انگلیسی است که میگوید " ازدواج قلعه ای است که محصوران آن را یارای خروج نیست و آزادان در تکاپوی دخول به آن " که همانا هر دو گروه از شکست خورده ها هستند.
و یا ازدواج سنت پیامبر است که همه از آن سود خواهند برد و یک بازی برنده - برنده است و تمام مصائب آن در واقع شیرینی آن است که درک طعم شیرین آن برای افراد مشکل مینماید.
به هر حال باز هم با هم صحبت خواهیم کرد.
